تهرانِ متراکم؛ نشانه‌ای از ایرانِ نامتوازن است

به گزارش شهر دوست ،  «مهدی اقراریان» عضو و رئیس کمیته حقوق شهروندی و نظارت شورای اسلامی شهر تهران در یادداشتی اختصاصی با موضوع «تهرانِ متراکم؛ ایرانِ نامتوازن؛ صورت‌مسئله‌ای که دیگر نمی‌توان نادیده گرفت» ، نوشت: تهران امروز نه فقط پایتخت سیاسی، که گره‌گاه انباشت تاریخی تصمیم‌های ناتمام، سیاست‌های نیمه‌کاره و الگوی توسعه‌ای است که در آن «تمرکز» جای «توازن» را گرفته است. مسئله تهران، صرفاً مسئله یک شهر نیست؛ نشانه‌ای روشن از یک اختلال عمیق در حکمرانی سرزمینی ایران است. تهران متراکم شده، زیرا ایران نامتوازن توسعه یافته است.

در دهه‌های گذشته، تمرکز فرصت‌ها، سرمایه‌ها، نهادها و تصمیم‌ها در پایتخت، تهران را به مقصد ناگزیر جمعیت، فعالیت و امید بدل کرده است. در مقابل، بخش‌های وسیعی از کشور با ظرفیت‌های انسانی، طبیعی و اقتصادی بلااستفاده یا کم‌استفاده باقی مانده‌اند. نتیجه این الگو، شهری است که زیر بار جمعیت، ترافیک، آلودگی، بحران مسکن و فرسودگی زیرساخت‌ها خم شده و کشوری که از توزیع عادلانه توسعه محروم مانده است.

مسئله اینجاست که تهران دیگر توان تحمل این نقش را ندارد. هر سیاستی که همچنان بر افزودن جمعیت، فعالیت و مأموریت‌های جدید به پایتخت اصرار کند، در عمل بر تشدید بحران‌های اجتماعی، زیست‌محیطی و حکمرانی می‌افزاید. در عین حال، هر راه‌حلی که صرفاً به مدیریت پیامدها در تهران محدود شود و به ریشه‌های ملی مسئله نپردازد، محکوم به شکست است.

تمرکزگرایی در ایران تنها یک انتخاب مدیریتی نبوده، بلکه حاصل تلاقی چند روند تاریخی است: دولت‌محوری شدید، تمرکز منابع مالی در پایتخت، وابستگی نهادهای تصمیم‌گیر به مرکز، و ضعف نظام برنامه‌ریزی فضایی. این روندها به‌تدریج تهران را به «ایرانِ کوچک‌شده» و ایران را به «حاشیه تهران» تبدیل کرده‌اند. در چنین وضعیتی، مهاجرت به پایتخت نه انتخاب، بلکه اجبار شده است.

در این میان، سیاست مسکن نمونه‌ای روشن از این اختلال است. بحران مسکن در تهران، نه صرفاً نتیجه کمبود ساخت‌وساز، بلکه پیامد محدودسازی زمین، تمرکز تقاضا و فقدان سیاست جدی تمرکززدایی است. تا زمانی که فرصت شغلی، آموزش باکیفیت، خدمات درمانی و امکان پیشرفت اجتماعی در چند کلان‌شهر محدود شود، هیچ سیاست مسکنی—پرهزینه‌ترین آن—قادر به حل مسئله نخواهد بود.

آنچه نیاز داریم، تغییر پارادایم از «مدیریت تهران» به «بازآرایی ایران» است. مسئله اصلی، تعیین نسبت جدید میان پایتخت و سرزمین ملی است. تهران باید از بار نقش‌هایی که ضرورتی برای تمرکز در آن ندارند، رها شود؛ و هم‌زمان، شهرها و مناطق دیگر باید مأموریت‌دار، جذاب و توانمند شوند.

تجربه جهانی نشان می‌دهد که تمرکززدایی موفق، نه با شعار، بلکه با انتقال واقعی قدرت، منابع و مأموریت‌ها محقق می‌شود. انتقال بخشی از نهادهای ملی، شرکت‌های بزرگ، مراکز دانشگاهی و قطب‌های صنعتی به شهرهای دیگر، تنها زمانی مؤثر است که با سرمایه‌گذاری زیرساختی، تضمین کیفیت زندگی و ثبات سیاستی همراه باشد. تمرکززدایی بدون جذابیت، تنها جابه‌جایی اجباری است و نه توسعه.

در این میان، نقش نخبگان و تصمیم‌گیران تعیین‌کننده است. ادامه وضعیت موجود، ساده‌ترین اما پرهزینه‌ترین گزینه است. اصلاح این مسیر، نیازمند شجاعت سیاسی، نگاه بلندمدت و عبور از ملاحظات کوتاه‌مدت است. باید پذیرفت که حل مسئله تهران، بدون اصلاح نظام حکمرانی سرزمینی ممکن نیست و اصلاح این نظام، بدون اجماع نخبگانی و تصمیم سیاسی در سطح ملی تحقق نخواهد یافت.

تهرانِ متراکم، آینه‌ای است که ناترازی‌های توسعه ایران را بی‌پرده نشان می‌دهد. اگر این آینه را بشکنیم، مسئله حل نمی‌شود؛ اگر نادیده بگیریم، بحران عمیق‌تر خواهد شد. راه‌حل، بازطراحی نسبت پایتخت با کشور، توزیع عادلانه فرصت‌ها و حرکت از توسعه متمرکز به توسعه متوازن است.

این یک انتخاب نیست؛ ضرورتی است که هر روز تأخیر در آن، هزینه‌ای سنگین‌تر بر دوش تهران و ایران می‌گذارد.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اخبار

تصادفی

جهان

اخبار

جهان